sepehr
آقا من کار ندارم من بالاخره میرم واسه در اتاقم از این بازوهای فلزی میخرم که هرکی بازش کرد خودش خود به خود بسته بشه
sepehr
همه چی تموم شد! نمیدونم بخندم یا گریه کنم
·
1390/11/17 - 22:05
·
اشتراک
· 0 امتیاز + /
1 امتیاز -
sepehr
engar donya namardtar az uni bud ke fek mikardam
nazari
سلام مدير وب سايت ويرايش نو هستم از همه دوستان دعوت مي كنم سري به سايت ما بزنند چنانچه نظري داريد پذيرا هستيم.
دیدگاه
·
1390/11/11 - 17:13
·
اشتراک
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
مانی مانی
مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود . وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک د
مانی مانی
به نيوتن بگوييد هر عملي را عكس العملي نيست ، اگر بود ، اينهمه خوبيهاي من بي جواب نمي ماند ...