ایلیا-ilia
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند....... همـدم گل نمی شود یاد سمن نمــــی کند
aseman
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس
H@mid
نى چو عيسى سوى گردون بر شود : نى چو قارون در زمين اندر رود
·
1389/04/6 - 12:38
در
مشاعره و شعر
·
اشتراک
· 0 امتیاز + /
1 امتیاز -
ایلیا-ilia
بر سر منبر بوقت وجد رزاقی حلال ...از سر دستار واعظ بنگ می آید برون
ایلیا-ilia
تخت زمرد زده است گل به چمن ... راح چون لعل آتشین دریاب
ایلیا-ilia
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی .... که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
H@mid
روزها گر رفت گو رو باك نيست ; تو بمان اى آن آه چون تو پاك نيس ت
ایلیا-ilia
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار....ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
sara
من از روییدن خار سر دیوار داننستم..که نا کس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها..
sara
دلا خو كن به تنهايي كه از تن ها بلا خيزد.. سعادت آن كسي دارد كه از تن ها بپرهيزد..